حیات روانی قدرت، بخش نخست: پیشگفتار نقد جودیت باتلر بر خوانش پساساخت‌گرا از شکل‌گیری سوژه در سازکار قدرت

Butler, J. (1997). The psychic life of power: Theories in subjection. Stanford University Press

سوژه‌شدن به عنوان فرمی از قدرت، متناقص‌نما است. مغلوب‌شدن بواسطه‌ی قدرتی که خارج از فرد است، فرمی آشنا و دردناک از قدرت است، هر چند پی بردن به اینکه فرد، یا شکل‌گیری فرد به عنوان سوژه، چیست به قسمی درگرو آن است که قدرت چیز دیگری است. ما عادت داریم قدرت را به مثابه چیزی که از بیرون به سوژه اعمال می‌شود در نظر آوریم. چیزی که مطیع کننده است، به زیر می‌کشد و به مرتبه پایین‌تری نزول می‌دهد. چنین تصوری قطعاً بخشی از وصف آن چیزی است که قدرت انجام می‌دهد. اما پیرو فوکو مادامی که قدرت فراهم آورنده هستی سوژه و چرخه‌ی میل او نیز است، آن را به عنوان شکل دهنده‌ی سوژه هم درک می‌کنیم، از این رو نه تنها ساده‌انگارانه در تقابل با قدرتیم، بلکه به معنایی فربه‌تر، قدرت آن چیزی است که برای وجودمان بدان وابسته‌ایم، پناهش داده و در آنچه هستیم حفظش می‌کنیم. مدل مرسوم درک چنین فرایندی بدین شرح است: قدرت خود را به ما اعمال می‌کند، با نیروی خود تضعیف می‌کند و ما روابطش را درونی کرده و می‌پذیریم. اگرچه آنچه چنین شرحی ناتوان از توجه بدان است این است که «ما» به عنوان کسانی که پذیرای چنین روابطی هستیم، اساساً برای هستی“مان” به آن‌ها وابسته‌ایم. آیا شرایط استدلالی‌ای جهت سخن گفتن از هر گونه “ما“یی وجود دارد[پرسش استعلایی]؟ سوژه شدن دقیقاً در بردارنده‌ی همین وابستگی اساسی به گفتمانی است که ما هرگز انتخابش نکرده‌ایم، بلکه به شکل متناقض‌نمایی عاملیت ما را منجر شده و بر قرار می‌سازد.

“سوژه شدگی“ به فرایند مطیع شوندگی توسط قدرت و تبدیل‌شدن به سوژه دلالت می‌کند. سوژه چه به‌واسطه interpellation، به معنای آلتوسری کلمه، وچه به واسطه استدلال‌ورزیِ فرایندآور، به معنای فوکویی آن، از خلال یک تسلیم شدگی اولیه به قدرت آغاز می‌شود. فوکو اگر چه به چند پهلو بودن این شکل‌گیری اذعان دارد، اما شرح دقیقی از چگونگی سازکار های معینی که سوژه را به واسطه‌ی تسلیم شکل می‌دهد به دست نمی‌دهد. نه تنها تمامی حیطه‌ی روان در نظریه‌اش تا حد زیادی مغفول می‌ماند، بلکه قدرت ازمنظر ظرفیت دوگانه‌اش در مطیع کننده و عمل آورنده بودن نیز نامکشوف باقی می‌ماند.

از این رو اگر تسلیم شرطی از سوژه شدن است، منطقی است بپرسیم: شکل روانی‌ای که قدرت به خود می‌گیرد چیست؟ چنین پروژه‌ای نیازمند تأمل در نظریه‌ی قدرتی است که با یک نظریه روان‌کاوانه همراه می‌شود، تکلیفی که از جانب نویسندگان، هم فوکو و هم روان کاوی‌ رایج، از آن اجتناب شده است. اگر چه این جستار تضمینی بر چنین ترکیب فربه‌ای پیشنهاد نمی‌کند، اما به دنبال پرده برداری از چشم انداز‌های مشروطی است که هر کدام از این نظریه‌ها برای دیگری عیان می‌کند.

این پروژه نه با فروید و فوکو آغاز شده و نه به آن‌ها ختم می‌شود. پرسش از سوژه شدن، از اینکه سوژه چگونه در مطیع شوندگی شکل می‌گیرد، کانون توجه بخشی از پدیدار شناسی روح هگل است که دل‌مشغول رویکرد برده به آزادی و سقوط ناامیدانه‌اش در «آگاهیِ محزون» است. ارباب، آنکه ابتدا در نظر برده „بیرونی“ است، خود را درقالب وجدانِ خود برده باز آفرینی می‌کند. پدید آمدن آگاهی محزون، که خود سرزنشگریِ خودش است، اثر دگردیسی ارباب درقالب یک واقعیت روانی است.

خودسرزنشگری که درپی التیام این تجسد یافتگیِ مصرِ خودآگاهی است، عذاب وجدان را بنا می‌نهد. چنین تصویری از آگاهی در شرح نیچه در تبارشناسی اخلاق مورد مداقه قرار گرفته است؛ نه تنها مداقه دراینکه سرکوب و تنظیم چگونه پدیده‌های در هم‌تنیده‌ی وجدان و عذاب‌وجدان را شکل می‌دهند، همچنین دراینکه عذاب‌وجدان چگونه در شکل‌گیری، تداوم و پیوستگیِ سوژه به امری ضروری بدل می‌شود. قدرت درهر یک از موارد ابتدا به شکل یک عامل بیرونی ظاهر شده و به سوژه اعمال می‌شود، سوژه را وادار به مطیع‌شدن کرده و فرمی از روان را فرض می‌گیرد که هویت خودِ(self) سوژه را برمی‌سازد.

کالبدی که چنین قدرتی به خود می‌گیرد به شکل خستگی ناپذیری توسط فیگوری از چرخش، چرخشی که متوجه فرد است، حتی چرخشی به فرد شدن، نمایان می‌شود. این فیگور به عنوان بخشی از تبیین اینکه سوژه چگونه تولید می‌شود عمل می‌کند و بنابراین به بیان دقیق‌تر سوژه‌ای وجود ندارد که سازنده‌ی چنین چرخشی باشد. بلکه بالعکس، چنین چرخشی، چنانکه نمایان می‌شود، به مثابه دایرکننده‌ی تروپولوژیکالِ سوژه عمل می‌کند، لحظه‌ای بنیادین که وضعیت هستی‌شناسانه‌اش همواره نامعین باقی می‌ماند.

بنابراین اگرنه ناممکن ولی دشوار به نظر می‌رسد که در تبیین شکل‌گیریِ سوژه چنین برداشتی دخیل شود. چرخش از که یا چه سخن می‌گوید؟ و ابژه‌ی چنین چرخشی چیست؟ سوژه چگونه از چنین فرم پیچیده‌ای که از لحاظ هستی شناختی نامعین است شکل می‌یابد؟ شاید با ظهور این فیگور دیگر سروکاری با «به دست دادن شرحی از شکل‌گیری سوژه» نداریم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *