بخش نخست- آنچه می‌خواهید پیرامون منطق گزاره‌ها از روانکاوی بپرسید اما از آن واهمه دارید: امکان‌مندی وضرورت

طرح مسئله

در مواجهه با منفیت(شکاف) سه فیگور متمایز ظهور یافته‌اند که اگرچه هریک به‌‌گونه‌ی منحصر به‌فردی نسبت به منفیت واکنش نشان میدهد، لیکن پدیدآیی وجایگیری او در بستر این فیگور نه تنها منوط به جایگیری همزمانِ دو فیگور دیگر در بسترهایشان، که لاجرم در گرو قرارگیری آنها در گفتمان است. اجازه دهید خطر کنم و دربدایت امر از نامگذاری رایج این سه فیگور، یعنی روان‌پریش، روان‌رنجور و منحرف، جهت تقریب به موضوع بهره بگیرم، هرچند اکتفا به کاربرد مصطلحشان، آنگونه که امربالینی آنها را ضرب کرده است، بیراهه‌ای است که اتفاقن محل بحث نگارش حال حاضر است. به منظور پرداختن به نحوه‌ی مواجهه‌ی هر فیگور با منفیت، گفتمانی را درنظر میگیریم که هرسه فیگور نقشی در آن ایفا میکنند. اگر منفیت را هم ارز با شکاف/ثنویت میان فرد و دیگری درنظر بگیریم، آنگاه میتوان مجموعه‌ روابطی میان روان‌پریش، روان‌نژند و منحرف را به تصویر کشید که در آن هر بار به بررسی زاویه‌ی دید یکی از این فیگورها به دو فیگور دیگر و نهایتن به مداقه در دگردیسی آنها  پرداخته میشود. به بیان دیگر و به عنوان نمونه نگارش حاضر با مسائلی از این دست سروکار دارد: روان‌نژند چه واکنشی به منفیت دارد؟ چه فکری درباره‌ی روان‌رنجور و منحرف میکند؟ یا به بیان دقیقتر فکر میکند که آنها درگفتمان چطور با منفیت مواجه میشوند و درپی چه هستند؟ جایگاه روان‌پریش درچگونه گفتمانی تقویت و درچه گفتمانی تضعیف میشود (چرخش جایگاه‌ها در گفتمان چگونه است)؟ و نهایتن دگردیسی در گفتمان (چرخش نقش‌ها درگفتمان چگونه است) چگونه میسر میشود؟ می‌توان به طریقی مشابه همه پرسش‌های فوق را که از زاویه‌ی دید روان‌پریش مطرح شدند، از زاویه‌ی دید دو فیگور دیگر یعنی روان‌رنجور و منحرف نیز مطرح نمود. دراین راستا نگارش پیش‌رو نخستین بخش از تلاشی است که به تحلیل منطق گفتمان به کمک منطق گزاره‌ها و بینشی که روانکاوی دراختیارمان قرار داده‌است میپردازد.

روش‌شناسی    

اساس مفصل‌بندیِ گزاره‌های علّی را فرم پایه‌ی “اگر p آنگاه q” شکل میدهد، دراینصورت بسط این گزاره دو وجه ضروری و دو وجه امکانی را محقق میسازد: “اگر p آنگاه q” و “اگر q~ آنگاه p~” دو وجه امری گزاره و “اگر p~ آنگاه شاید q~ یا شاید q” و “اگر q آنگاه شاید p~ یا شاید p” دو وجه غیرملزم یا امکان‌مند گزاره خواهند بود.

همچنین اگر بخواهیم این دوقطبی علت-معلول را با زبان ادب قدرت خلط کنیم، میتوان فرض کرد با دو چینش از علت و معلول مواجهیم: دوقطبی من-مریدان (I-m) و من-خدایان (I-M).

ازترکیب دو مقدمه‌ی فوق میتوان جایگشتی از حالات مختلف مطرح شدن یک گزاره‌ی علی در گفتمان را به شرح زیر مطرح نمود.

Bildschirmfoto 2019-06-08 um 23.33.53

اکنون اجازه دهید از مقدمه چینی (مقاومت) بیش ازاین پرهیز کنیم و اصل علیت را یک راست از دو مدخل فوق‌الذکر واشکافی کنیم.

وجوه ضروری گزاره

۱-وجه ضروری نخست گزاره: اگر I  آنگاه M واگر I  آنگاه m

۱-۱ اگر I آنگاه m

روایت من-مریدان: اگر من به مهمانی دعوت باشم پس شما (مریدان) نیز دعوت خواهید بود. برای آنکه ضیافتی از شما به‌راه باشد، کافیست مرا دعوت کنند. زمان گزاره‌ی شرطی به شکل “اگر حال آنگاه آینده” برساخت میشود.

۱-۲ اگر I آنگاه M

روایت من-خدایان: اگر من به مهمانی دعوت هستم ناچارن شما پیشاپیش دعوت شده‌اید. ضیافت خدایان درگذشته به رسمیت شناخته میشود، اگر اکنون مرا دعوت کنند. زمان گزاره‌ی شرطی به شکل “اگر حال آنگاه گذشته” برساخت میشود.

در هرگزاره‌ی شرطی، چنانچه مصداق‌پردازی شد، میتوان فرم اگر…آنگاه… را هم از منظر برد و هم از منظر باخت گرامربندی کرد. درموضع برد، دعوت با من آغاز میشود و نتیجه که گردهمایی مریدان است در آینده رخ خواهد داد. در موضع باخت، اگر دعوت با من تمام میشود، لاجرم ازمابهتران پیشتر دعوت شده‌اند. درارتباط با پدیدارشناسی زمانِ علیت نباید از این نکته اغماض کرد که یک اصل علی نه تنها آینده‌نگر و درنتیجه مبنای پیش‌بینی و کنترل است (علت از زمان حال آغاز شده و به معلولی در آینده ختم میشود)، بلکه اصلی گذشته‌نگر و درنتیجه تاریخ‌گرا نیز است (معلولی که در زمان حال به دنبال علت خود در گذشته است). به بیان دیگر اصلی علیت اصلی بی‌زمان بوده و خطاست اگر آنرا را صرفن معطوف به آینده بدانیم.

درگفتمان ارباب و بنده از نظرگاه علیت هردو فرم یکسانی دارند و تابع گزاره‌ی اگر p آنگاه q هستند؛ اما گفتمان ارباب به این فرم مدول حال به آینده را الصاق میکند: اگر برتری ازآن من است، آنگاه کنترل و پیش‌بینی ازآن من خواهد بود و به همین سبب علیت، بندگی را برمیسازد. همچنین گفتمان بنده اگرچه در مقوله‌ی صوری مشابهی  به گفت‌وگو مینشیند اما از مدول حال به گذشته استفاده میکند: دعوت بودنِ من به ضیافت به‌گونه‌ای بهت‌امیز است که من فرض میکند لابد با رجوع به دیگرانی که پیشتر دعوت شده‌اند میتواند معنایی برای بودنش دست‌وپا کند.

به‌بیان‌دیگر میتوان گفت که علیت در فرم ارباب با معضل هستی دادن به معنایی که دارد(او ارباب است) مواجه بوده و در فرم بنده از معضل معنا دادن به هستی رنج میبرد(هستی دردناک او چه معنایی میتواند داشته باشد). ازاینرو نظام ارباب به‌خاطر موضع قدرتی که برای خود تخیل میکند، نظم نمادینی برمیسازد تا با کنترل بندگان به خیال خویش واقعیت بخشد. از طرفی بنده مسیری وارونه را طی میکند، او ابتدا با هستی بدون معنا، یا واقعیت مواجه میشود، سپس به کمک نظم نمادین، درباره‌ی معنا به خیال‌پردازی مشغول میشود.

۲-وجه ضروری دوم گزاره: اگر M~ آنگاه I~ و اگر m~ آنگاه I~

۲-۱ اگر m~ آنگاه I~

روایت من-مریدان: اگر مریدان به مهمانی دعوت نباشند پس من نیز دعوت نخواهم بود.

۲-۲ اگر M~ آنگاه I~

روایت من-خدایان: اگر خدایان به مهمانی دعوت نباشند ناچارن من نیز پیشاپیش دعوت نبوده‌ام.

دو مدول فوق‌الذکر همواره در زمان حال یکدیگر برمیسازند و هستیشان در هم تنیده‌است، بطوریکه درصورت نبود خدا بنده‌ای درکارنخواهد بود و بالعکس. بعبارتی من در فرم من-مریدان در وجه ضروریِ نخست بر مریدان غلبه داشته و درجوه ضروریِ دیگرش همزمان مغلوب آنان نیز هست. به شکل مشابه من در فرم من-خدایان در وجه ضروریِ نخست مغلوب خیالِ خدایان گشته و در وجه ضروریِ دوم هستیِ خویش را مقدم برآن خیال قرار میدهد.

وجوه امکانی گزاره

۱-وجه امکانی نخست: اگر I~ آنگاه شاید M~ یا شاید M و اگر I~ آنگاه شاید m~ یا شاید m

۲-وجه امکانی دوم گزارهاگر M آنگاه شاید I~ یا شاید I و اگر m آنگاه شاید I~ یا شاید I

 

میدانیم که از میان این صور امکانی، مدولهای “اگر I~ آنگاه M~ و اگر M آنگاه I” و همچنین مدولهای “اگر I~ آنگاه m~ و اگر m آنگاه I” این‌همانند و از یکدیگر نتیجه میشوند. بعبارت‌دیگر در هرامکان‌مندی همواره حالتی وجود دارد که تکرارِ آن، ولو به فرم نقیضش، در یک امکان‌مندیِ دیگر ضروریست. از طرف دیگر درهر وجه امکانی گزاره‌ای وجود دارد که نقیضِ آن در وجهِ دیگر تکرار نشده است: ‌یعنی ” اگر I~ آنگاه M و اگر I~ آنگاه m” در وجه امکانی نخست و ” اگر M آنگاه I~ و اگر m آنگاه I~” در وجه امکانی دوم.

اکنون به بررسی این حالات میپردازیم. وجوه امکانی چنین میگویند:

اگر من به ضیافت مریدان دعوت نباشم معلوم نیست چه بلایی برسر شما خواهد آمد.

اگر مریدان به ضیافت دعوت باشند معلوم نیست چه بلایی برسر من خواهد آمد.

۱-قسمت تکرار نشونده در وجه امکانی نخست: اگر I~ آنگاه M و اگر I~ آنگاه m

۱-۱ اگر I~ آنگاه m

روایت من-مریدان: ضیافتی از مریدان به‌راه است که اگر من درآن دعوت نباشم آنگاه شما یقینن دعوتید.

۱-۲ اگر I~ آنگاه M

 روایت من-خدایان: ضیافتی از خدایان به‌راه است که اگر من درآن دعوت نباشم آنگاه شما یقینن دعوتید.

۲-قسمت تکرار نشونده در وجه امکانی دوم: اگر M آنگاه I و اگر m آنگاه I

۲-۱ اگر m آنگاه I~:

روایت  من-مریدان: اگر ضیافتی از مریدان به‌راه است آنگاه من دعوت نیستم.

۲-۲ اگر M آنگاه I~:

روایت ۲ من-خدایان: اگر ضیافتی از خدایان به‌راه است آنگاه من دعوت نیستم.

۳-قسمت تکرار شونده(مشترک) در وجه امکانی نخست و دوم: اگر I~ آنگاه M~  (اگر M آنگاه I) و همچنین اگر I~ آنگاه m~  (اگر m آنگاه I)

۳-۱ همچنین اگر I~ آنگاه m~  (اگر m آنگاه I)

روایت من-مریدان: ضیافتی از مریدان به‌راه است که اگر من درآن دعوت نباشم آنگاه شما نیز یقینن دعوت نیستید.

۳-۲ I~ آنگاه M~  (اگر M آنگاه I)

 روایت من-خدایان: ضیافتی از خدایان به‌راه است که اگر من درآن دعوت نباشم آنگاه شما نیز یقینن دعوت نیستید.

در ادامه سعی برآن است تا هریک مقولات طرح شده باخوانشی برگرفته از بینش روانکاوی (چهار گفتمان) بررسی شوند با این هدف که فهم منطق نهفته در فرمول‌های گفتمان در روانکاوی تسهیل شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *